امام نقی،
یا سلول انفرادی...
این اواخر
مجبورش کردند
وسط زندان برای خود قبری بکند....
برچسبها: امام نقی, حصر, سلول, قبر
یا سلول انفرادی...
این اواخر
مجبورش کردند
وسط زندان برای خود قبری بکند....
ستادهای مردمی انتخابات بعدی
به جرم اختلاس دادگاهی شده اند
این روزها
نوک زبان را به بینی بزنند.
متعجب پرسیدم "چه خبر است این جا؟"
گفتند "مگر نشنیدی ؟
روایت است هرکه چنین کند
جهنمی نیست!!"
این قوم را هدایت کردند
فقط کار اوست،
کار امام نقی...
انحراف متولد خواهد شد.
پس تبعیدش کرد...
قرآن خوانده ای سر به نی...
از خشم دهانش کف کرده بود
فریاد می زد
"دروغ است دروغ
اینها افسانه هایی است که علوی ها ساخته اند
به شما ثابت خواهم کرد
خیزرانم کجاست؟"
چنین شد
که خیزران به لب و دهانش می زد
با حرص خوردن می گفت
"بخوان حسین
بخوان..."
خوشحالم، بس زیاد.
چرا که فهمیدنت ، جز رنج حاصلی نداشت .
فهم اینکه چقدر بچه ای عزیرکم.
راستی هنوز دوست داری ملوسک این و ان باشی؟
فقط خواهش می کنم پس از مرگم
ادای از دست دادنم را در نیاوری
و خاطرات تلخ باهم بودنمان را
که بعد از مرگ برایت شیرین می شود
برای این و آن نقل نکنی
بگذار کثیف نکنم کفنم را
چرا که شدیدا حالم بهم می خورد
از احترام گذاشتن های تشریفاتی و
محبت های زورکی و نمایشی...
بی مهری هایت را با خود پیش خدا خواهم برد
پرونده ای است قطور
خدا را به شما می سپارم
قدرش را کمی بیشتر بدانید.
یادبودی ساخته اند برای ابن ملجم...
به پاس کشتن علی...
مثل روزهای فرد و زوج است!
که تو را دنبال خویش خواهد کشاند...
و ناگهان غیبش می زند!
و در گوشه ای که نمی بینی اش
به ناامیدی ات می خندد
عجیب لذت می برد از این کار
چرایش را نمی دانم!
از ناامیدان پرسیدم
شهادت دادند
بی امید زندگی کردن
بهتر است تا با امید بودن!!
ما همیشه در صحنه هستیم و عدم راه یابی به مجلس باعث نمی شود که میدان را خالی کنیم...
...پی نوشت...
پشتکارت جای تقدیر دارد مهندس
به نظر این کمترین ،نمایندگان محترم مجلس نهم
قانونی تصویب کنند تا آنان که چندین دوره در انتخابات کاندید می شوند
و ناکامی نصیبشان...
یک دوره بدون شرکت در انتخابات
اذن ورود به بهارستان را بگیرند و
بشوند آقای نماینده!
تا شاید تقدیری باشد از زحمات و
پشتکارشان
مثل مهندس شما.
تو بی من
عادت کردیم به بی هم بودن...
روزی تصورش هم عذاب بود..
یادت هست یا نه؟
البته می دانم جوابت " نه" است مثل این اواخر...
چرا که مرور کردن خاطرات باهم بودنمان
بی کلاسی است.
خوش باش که آن روزها دیگر برنمی گردد..
روزهای باهم بودن.
من با تو
تو با من
که سر را اوردند!
با خنده می گفت:
"بفرما
حسین
از خودت پذیرایی کن"
فیلم می گرفتیم با گوشی های
چندمگاپیکسلی یمان ...!!
مجری: آیا شما حوادث بعد از انتخابات را فتنه می دانید یا اعتراض؛
محسن رضایی:
بنده آنها را تخلف واعتراض میدانم
و اگر مسولان نظام با سو مدیرت با آن بر خورد نمی کردند فتنه بوجود نیامده بود.
...پی نوشت:
هنوز دوزاری اش نیفتاده آقای فرمانده
با اینکه "فتنه" ادبیات متداول مقام معظم رهبری بوده وهست
فرمانده سابقمان خواب تشریف دارند
هنوز که هنوز است می گوید "اعتراض"
وجالبتر اینکه فتنه را محصول سوئ مدیریت نظام می داند...
فقط می گویم آقا محسن،
کاش شهادت قسمتت می شد در جنگ
تا برایمان اسطوره می ماندی
و این روزهایت را نمی دیدیم.
خودش هم آنجا بود،شادوخندان
و بعدها جسمش را تشییع کردیم.
خیلی ها اینگونه اند...
با دست خود ، روحشان را دفن می کنند.
وقتی شنیدم،
چند طبقه دارد جهنم
خوش حال از اینکه،
انجا دیگر باهم نیستیم.
حرف مرا به این جماعت بفهماند..."
حسین کشته کج فهمی و نفهمی هاست...
و شخم می زند تا اثری نماند از مزار حسین
حالا امام نقی با چنین کسی روبروست
با متوکل ملعون...
دشمن درجه یک علی و فرزندانش...
کوچکترین دروغ زندگی ات بود به من
و
"فراموشت خواهم کرد"
بزرگترین دروغ زندگی ام بود به تو
ولی نمی دانم چرا اهل دود بود!
گفتمش"چشمانت را ببند
حسین یا یزید
کدام را پای قلیان می بینی؟!"
حالا از آن همه تملق، جز دروغ و تزویر
چیزی مانده؟!
به پس از آن ده سوار
که تاختند بر جسم شریفت...
چنان که باد هم تکان می دهد تو را...